بنام خدا
در پست قبلی گفته شد که نظریه آشوب در سالهای اخیر انقلابی در شناخت ما از رویدادهای جهان ایجاد کرده و امکان بهتری را در کنترل محیط کسب و کار و موفقیت فراهم نموده است (برای دیدن پست قبلی اینجا را کلیک کنید). این دیدگاه در مقابل نظم نیوتنی قرار دارد.
براساس پارادايم نظم نيوتني، کلیه رویدادها قابل پيش بيني بوده و از نوع روابط علت و معلول ساده، با روابط روشن و خطي مي باشند. اما در پارادايم آشوب (با الگوگیری از طبیعت) ، روابط بصورت نامنظم و پيچيده با ارتباط غيـرخطي میان علت و معلول فرض میشوند، در حالیکه همین بي نظـــمی ها با گذر زمان الگويي منظم از خود نشان ميدهند. بعبارت دیگر رفتارهاي نامنظم و غيرقابل پيش بيني طبیعی همه در ذات خود از نظمي نهفته برخوردار هستند: نظمـي در درون بـي نظمـي هـا.
علیرغم دامنه وسیع این بحث در اغلب حوزه های دانش، من به کاربرد آن در مدیریت کسب و کار و ارتباطات با فناوری اطلاعات می پردازم. بیایید ببینیم فناوری اطلاعات چه نقشی میتواند در این میان داشته باشد؟ آیا بکارگیری فناوری اطلاعات موجب توسعه نظم نیوتنی میشود و یا اینکه میتواند آشفتگی مطلوب ما را بوجود آورد؟
میخواهم با ذکر یک مثال واقعی به بحث وارد شوم. من یک شرکت تولیدی معتبر را می شناسم که از نظر کسب وکار دارای گذشته ای درخشان و در حال حاضر در جایگاه مناسبی در کشور قرار دارد. اما بتدریح در حال از دست دادن موقعیت و مزیت های رقابتی خود است. شاید برایتان جالب باشد که دلیل آن را بدانید. جواب این است: بدلیل استفاده نامناسب ار فناوری اطلاعات! میدانم که متعجب شدید؟ بنظر شما چطور چنین چیزی ممکن است؟!
پاسخ معما این است: در این شرکت فناوری اطلاعات به ابزاری برای از بین بردن خلاقیت ها و نوآوری ها تبدیل شده است. ابزاری برای کنترل همه فعالیتها و سیستماتیک کردن کلیه امور. ابزاری برای جلوگیری از تخطی از اصول نظم نیوتنی و ابزاری برای قدرت نامتناسب حسابدارها در شرکت. در واقع به مدد قدرت فناوری اطلاعات هیچ فرایند و حرکتی در این شرکت از نظر مدیران دور نمی ماند.
شاید تصور کنید اینها که خوب هستند. اما من می پرسم برای نیل به چه هدفی خوب هستند؟! اگر هدف اعمال کنترل بی رحمانه تمام فعالیتها برای ایجاد نظم نیوتنی باشد، بلی خوب است ! ولی اگر هدف ایجاد تسهیلات برای ادامه بقا و رقابت در محیط کسب وکار، من که تردید دارم. متاسفانه باید گفت که برای اعمال دیدگاه های سخت گیرانه پیروان نظم نیوتنی (که حسابدارها بارزترین نماد آن هستند) ، قدرت فناوری اطلاعات بخوبی این نیاز را برآورده می کند.
از زمان گسترش کاربرد IT در سازمانهای مختلف و از جمله شرکت مورد نظر من، حسابدارها ابزار مناسب خود را برای سین جیم پیدا کرده اند. آنها میخواهند با کمک برنامه های نرم افزاری هر فعالیتی را تحت نظارت داشته و آن را پیش بینی کنند. بطوریکه اکنون برای انجام هر کاری نیاز است تا ابتدا به حسابدارها سین جیم پس داد و اجازه گرفت. آیا بنظر شما این کارها موجب بهبود عملکرد سازمان میشوند؟ شاید در مورد سازمانهای وظیفه گرا مانند اداره ثبت احوال چنین باشد، اما در مورد طیف وسیعی از کسب وکارها و شرکتهای نیازمند رقابت من چنین عقیده ای ندارم.
البته قبول دارم که ممکن است در زمینه کنترل هزینه و بقول معروف حساب کتاب پیشرفتهایی ایجاد شود اما وقتی کنترل از حد لازم فراتر رود، موجب میشود تا نوآوری و خلاقیت هم از بین بروند. بطوریکه تنها و تنها "فعالیتهای تعریف شده و تصویب شده قبلی" انجام خواهند گرفت. فعالیتهائی که حسابدارها با آن موافق باشند. این همان وضعیتی است که شرکت جنرال موتورز (GM) با آن مواجه شد و سالها مهمترین دغدغه مدیریتی اش بجای رقابت در بازار ، حفظ ثبات و یکنواختی شرکت و به بعبارتی: حفظ نظم ساختاری، رعایت بروکراسی اداری و سلسله مراتب سازمانی شده بود.
درست است که حسابدارها قیمت اجزا را میدانند ولی متاسفانه آنها ارزش فعالیتها را نمی دانند. رفتن به پیشواز نیاز مشتری را نمی پسندند، موافق ریسک نیستند و هزینه های غیرمنتظره ناشی از خلاقیت و نوآوری را تحمل نمی کنند. در شرکتهایی که با کمک IT موقعیت حسابداران بتدریج به یک موقعیت اثرگذار و مدیریتی تبدیل شده است، این نرم افزارها و حسابداران هستند که بجای مدیران و حتی مشتریان تصمیم می گیرند و می گویند که چه کار انجام بشود چه کار انجام نشود !
من قویا اعتقاد دارم که در یک کسب وکار، چنانچه تفکر مدیریتی در چارچوب پارادیم نظم نیوتنی محصور گردد، قدرت فناوری اطلاعات میتواند منجر به قفل شدن روند حرکت رو به جلو و مرگ زودهنگام آن کسب وکار شود. زیرا در چارچوب قیدوبندهای نظم سیستمی، دیگر حرف مشتری ملاک نیست و مهم آن است که از چارچوب مشخص شده کسی فراتر نرود و دست از پا خطا نکند!
نمونه های این وضع هم کم نیستند. متاسفانه بدلیل وضعیت شرکتهای داخلی مجبورم نمونه شرکتهای خارجی را مثال بزنم. هرچند این به معنی بری بودن کسب و کارهای داخلی از این آفت نیست.
اگر به بحران های شرکتهایی مانند Yahoo ، Dell ، GM و حتی مایکروسافت نگاه کنید در همه آنها کم و بیش وضعیت مشابه ای می بینید. بحران زمانی ایجاد میشود که ارزش سهام و رضایت سهامداران بر همه چیز اولویت می یابد و معاون ارشد مالی با قدرتی که IT در اختیار او گذاشته است، همه کاره میشود.
البته این مشکل از فناوری اطلاعات نیست. بلکه نوع نگاه به بکارگیری فناوری اطلاعات در است که مشکل ساز میشود. در پست های قبلی در خصوص مزایای بکارگیری فناوری اطلاعات مطالبی گفتم که در اینجا هم بر آنها تاکید میکنم. اینها با هم در تناقض نیستند. در واقع مشکل از حسابدارها هم نیست. آنها از وظیفه ذاتی کنترل در چارچوب نظم از قبل تعیین شده برخوردارند که نمی توان آن را بکلی نفی کرد.
بلکه منظور من آن است که جایگاه این نوع تفکر روی صحنه و ایفای نقش اول نیست. می بینیم که در شرکتهایی مانند: HONDA، Apple و Amazon و حتی مایکروسافت تا زمانی که بیل گیتس مدیرعامل بود چنین وضعی وجود ندارد. گوگل هم که جای خود را دارد.
در این دسته از شرکتها، مدیرعامل و تیم اجرائی خود را درچارچوب تفکر نظم سیستمی محبوس نکرده اند. استیو جابز در اپل، بیل گیتس در مایکروسافت و جف بزوس در آمازون بجای حسابدارها روی صحنه هستند. جالب آنکه اغلب آنها از موئسسین اولیه کسب و کار و کارآفرین هایی هستند که اصولا به اصول نظم سیستماتیک نیوتنی اعتقاد چندانی ندارند.
آنها انحصارها را در هم مي شكند و با خلاقيت مستمر در کسب و کار آن را در شرایط عدم ثبات قرار می دهند. زیرا از دیدگاه آنها کسب وکار همچون موجودی است که باید در محیط متغیر قرار گیرد تا زنده بماند.
آنها با استفاده از فناوری اطلاعات بجای ایجاد و تقویت قید و بند، قدرت رقابت شرکت را افزایش می دهند. يادگيري مستمر، فعاليتهاي تيمي، فرايند محوری، تعامل خلاق با محيط و هوشمندی جمعی کارکنان را ایجاد می کنند و...
(بحث طولانی شد و در این پست هم به اتمام نرسید. با تشکر از حوصله شما ، سعی میکنم در پست بعدی موضوع را جمع بندی کنم. لطفا من را از نظرات ارزشمند خود -هرچند کوتاه- مطلع فرمایید)
.............
ادامه دارد
(برای دیدن پست بعدی اینجا را کلیک کنید).علی عظیمی – 20 خرداد 1388